|
عاشقانه برای دلم
|
به نام نامی دوست...
آنقدر گوشه ي دفتر خاطراتت
شعر هاي حاشيه اي نوشتم !!!!
تا عاقبت در حاشيه چشم هايت افتادم
حالا که حاشيه نشيني را تجربه مي کنم
بگذار فقط يک حرف حاشيه اي ديگر بزنم
دوستت دارم .
"این خط آخر تقدیم به اون کسی که خـــــــــــیـــــــلــــــی دوستش داشتم"







من می خوام اسمتو تکرار کنم، تورو آهنگ تو گیتار کنم...
من می خوام تورو تا خورشید ببرم، عکستو تا تخت جمشید ببرم...
من می خوام چشمامو بارونی کنی، تو چشات چشمامو زندونی کنی..
من می خوام یاد تورو ناز کنم، تو با من باشی و پرواز کنم...
من می خوام فقط مال خودم باشی، لحظه مرگ و تولدم باشی...
بید مجنونو می خوام شونه کنم، من میخوام دلت رو دیوونه کنم...
با تو می خوام هوس ماه کنم، همه رو از عشقت آگاه کنم...
من می خوام از آسمون بچینمت، هر طرف نگاه کنم ببینمت...
من می خوام شبو فراموش کنم، من می خوام هرچی بگی گوش کنم...
من می خوام فقط مال خودم باشی، لحظه مرگ و تولدم باشی...!


شاید آنروز که سهراب نوشت
تا شقایق هست زندگی باید کرد
خبر از دل پر درد گل یاس نداشت
باید این طور نوشت
چه شقایق باشد چه گل پیچک ویاس
زندگی اجباریست .



به یاد تو شمعی میخرم
به یاد چشمانت روشنش می کنم
مثل پروانه ای بازیگوش
دورت می چرخم و سوختنت را تماشا می کنم
آب می شوی
اشک می ریزی
ومن در آتش بازی که خود به راه انداخته ام
می سوزم
خاکستر مرا باد خواهد برد به آسمان
وتو نیز فرو خواهی رفت در زمین
می بینی.....
راهمان از همان ابتدا جدا بود.

نميدانم كه دانستى دليل گريه هايم را
نميدانم كه حس كردى حضورت درسكوتم را
وميدانم كه ميدانى زعاشق بودنت مستم
وجودساده ات بوده كه من اينگونه دل بستم.
زندگي برگ بودن در مسير باد نيست امتحان ريشه هاست؛ ريشه هم هرگز اسير باد نيست...
اگه تا روز قیامت داشتنت نباشه قسمت...
چشم به راه تو می مونم با دلی پر از صداقت...
اگه با اشکای گرمم دل سنگ برام بسوزه...
اگه جسم من بپوسه...
بعد دنیای دو روزه...
اگه نقش قصه ها شی...
مه روی قله ها شی...
بری و از من جدا شی...
اگه باشی یا نباشی...
نه فقط عاشقت هستم، مرهمی رو قلب خستم، این تویی که می پرستم، سرسپرده ی تو هستم...
اگه جای تو به این دل همه دنیارو ببخشن...
می گذرم از هرچه دارم اگه باشی عاشق من...
اگه زنجیر به پاهام...
اگه قفل و اگه صد بند...
می رسم هرجا که هستی به تو و عشق تو سوگند...
اگه باشی تاجی بر سر...
یا که از ذره ای کمتر...
دل من داغ تو داره تا ابد تا روز آخر...
اگه با یه قلب تبدار بشم از عشق تو بیمار...
یا وجود عاشقم رو ببرم تا چوبه دار...
اگه زندگیم فنا شه...
طعمه خشم خدا شه...
یا که در حسرت عشقت روحم از بدن جدا شه...
اگه قلبمو شکستی...
رفتی و از من گسستی...
مهربون یا خودپرستی...
هرچه هستی هرکه هستی...
نه فقط عاشقت هستم، مرهمی رو قلب خستم، این تویی که می پرستم، تو بتی من بت پرستم...!

ای که طوفان در دلم انگیختی...
تو مرا از نو به عشق آمیختی...
ای دو چشمت رنگ دشت سوخته...
آتشی در جان من افروخته...
رخت عشقی بر تن عریان من...
بوسه هایت نم نم باران من...
باز کن آغوش خود ای هم نفس...
بی نیازم کن دگر از همه کس...
تا بگویم راز عشق در گوش تو...
حل شوم در گرمی آغوش تو...
در حریم بستر سوزان تن...
می تپد چون قلب تو بر قلب من...
می شکافد پوست من از شور عشق...
می تراود از نگاهم نور عشق...
می دود خون در رگ من با شتاب...
از تب داغ تنم در التهاب...
می فشارد قلب من را اسم تو...
جسم من جاری شده در جسم تو...
ای نفس هایت نسیم سبزه زار...
سقف خانه پر شد از عطر بهار...
گاهی از من عاشقانه یاد کن...
تو به یادم بوسه ای بر باد کن!


...
سه نقطه کوچک عاشق به احترام حرف اول اسمت که سه نقطه دارد! از طرف کسی که بزرگترین آرزویش کوچک نشدن تو و کوچکترین آرزویش بزرگ شدن که نه باز هم بزرگ شدن توست. نام تورا با حروف بزرگ و نام خودم را با حروف کوچک می نویسم که نه از بزرگی تو کم شود و نه از کوچکی من.



نگاه کن! اينجا لحظه ها با اين وزن سنگين زمان، و دل ضربه هاي دلي که سرشار از تهي بودن است بدون تو چقدر تلخ و سنگين مي گذرد.
مهربانم!
بنگر که چه تلخ و دشوار، تلاش مي کنم تا گره کور اين ثانيه هاي به هم گره خورده را با چنگ و دندان باز کنم.
همراه من!
ميداني چه سخت نبودنت را بر دوش مي کشم؟دارم مي شکنم، کاش ببيني خرد شدن وجودي که پر از خالي بودن است چقدر تماشايي است....
اين دلتنگي ها را برايت مي نويسم که بداني اينجا بدون حضور گرم و مهربان تو چقدر سرد است و بداني بدون تو اين بغض تلخ و کشنده رهايم نمي کند هرچند عادت کرده ام پشت لبخندي از جنس مصلحت مخفيش کنم....مي دانم که مرا مي فهمي مي دانم...
نگاه کن عزيزم!
اينجا گونه هاي من دست هاي مهربانت را کم دارد براي پاک کردن اشک هايي که نبودنت سرازيرشان کرده...اينجا دست هايم تو را کم دارد، اينجا قلبم، تو را کم دارد...اينجا....سرد است...بدون تو....و مي داني که من از اين سرماي تلخ و گزنده بيزارم.....
اين فاصله ها مهرمان را کم نمي کند عشق من مگر نه؟...اين فاصله قلبهامان را نزديکتر مي کند....هر روز نزديکتر....اينها همه امتحان است...با من باش تا با هم سربلند از اين امتحان بيرون بياييم عزيزم!...من و تو، با هم....تا هميشه!تا ابد....
